چکامه های ماندگار

زاییده افکار شاعران

 

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان

تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم

که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان

بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم

نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم

بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را

به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی

که نه من غنوده‌ام دوش و نه مردم از نفیرم

نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را

نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت

که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم

نه تو گفته‌ای که سعدی نبرد ز دست من جان

نه به خاک پای مردان چو تو می‌کشی نمیرم

 


برچسب‌ها: سعدی
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 21:53 توسط بهاره"ک"|

 

اول منزل عشقست بیابان فنا

عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود

رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست

که به تحریک نشینندهٔ محمل برود

عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد

دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود

دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران

ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود

دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی

که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود

عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق

نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود

ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان

رقم قتل من از نامهٔ قاتل برود

دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن

تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود

گر کنی قصد قتالی و نیالائی تیغ

خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود

محتشم لال شود طوطی طبعم می‌گفت

اگر آن آینه رویم ز مقابل برود

 


برچسب‌ها: محتشم کاشانی
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 23:35 توسط بهاره"ک"|

 

همیشه کسانی هستند 

که در نهایت دلتنگی

نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم

بدترین اتفاق شاید همین باشد ..


برچسب‌ها: ایلهان برک
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 18:55 توسط بهاره"ک"|

 

چون تو را دیدم محالم حال شد 

جان من مستغرق اجلال شد

چون تو را ديدم بديدم خويش را  

آفرين آن آيينه خوش كيش را

چون تو را ديدم خود اى روح البلاد 

مهر اين خورشيد از چشمم فتاد

 

+ عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها ..

 


برچسب‌ها: مولانا
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 1:33 توسط بهاره"ک"|

 

ای دوست به دوستی قرینیم ترا

هرجا که قدم نهی زمینیم ترا

در مذهب عاشقی روا کی باشد

عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا

 

+ واسه کسی خاک گلدون باش

   که اگه رسید به آسمون

   بدونه ریشش کجاست ..

 


برچسب‌ها: مولانا
نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 1:35 توسط بهاره"ک"|

 

آهای خبردار، مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار، خوابی یا بیدار

تو شب سیاه، تو شب تاریک، از چپ و از راست، از دور و نزدیک

یه نفر داره، جار میزنه جار

آهای غمی که، مثل یه بختک، رو سینه‌ ی من، شده‌ ای آوار

از گلوی من، دستاتُ بردار، دستاتُ بردار، از گلوی من، از گلوی من، دستاتُ بردار

کوچه‌ های شهر، پُرِ ولگرده، دل پُرِ درده، شب پر مَرد و، پُرِ نامرده

آهای خبردار، آهای خبردار، باغ داریم تا باغ، یکی غرق گل، یکی پُرِ خار

مرد داریم تا مرد، یکی سَرِ کار، یکی سَرِ بار، آهای خبردار،یکی سَرِ دار

توی کوچه‌ ها، یه نسیم رفته، پیِ ولگردی، توی باغچه ‌ها، پاییز اومده، پی نامردی

توی آسمون، ماهُ دق میده، ماهُ دق میده، دردِ بی دردی

پاییز اومده، پاییز اومده، پی نامردی، یه نسیم رفته، پی ولگردی

تو شب سیاه، تو شب تاریک، از چپ و از راست، از دور و نزدیک

یه نفر داره، جار میزنه جار

آهای غمی که،مثل یه بختک، رو سینه‌ ی من، شده‌ ای آوار

از گلوی من، دستاتُ بردار، دستاتُ بردار،از گلوی من

از گلوی من، دستاتُ بردار، دستاتُ بردار، از گلوی من


+نمیشود آدم ها را وادار به وفاداری کرد...
  هیچکس نمیتواند بگوید من دوستت دارم پس بمان
  آدم ها به اندازه ی علاقه شان به تو وفاداریشان را ثابت میکنند
  اگر زندانیشان هم کنی، کسی که نخواهد بماند میرود...
  و‌کسی که دوستت داشته باشد، آن سر دنیا هم باشی می آید، دستانت را میگیرد !
 


برچسب‌ها: همایون شجریان
نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0:42 توسط بهاره"ک"|

 

من و ذکر نام تو یاعلی، که کشانی‌ام به هدایتی
مگر از تو چشم عنایتی، برساندم به ولایتی

همه‌تن خلوص و ارادتم، به مقام فضل و کرامتت
که ز جمع خاص محمدی، تو نمونه‌ای، تویی آیتی

سر راه باد سحر منم، بنشسته دیده تر منم
که ز باغ فضل تو بو برم، به اشارتی، به کنایتی

سر و پا امیدم و آرزو، سر و پا تپیدن و جست‌وجو
که از آستان جلال تو، رسدم پیام حمایتی

بر و دوش بام فلک علی، پر و بال مرغ و ملک علی
به سخا و لطف محک علی، چه حدوده‌ای! چه نهایتی!

 


برچسب‌ها: عبدالقهار عاصی
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 1:56 توسط بهاره"ک"|

 

روزهایی میرسند
که موهایت سراغ انگشت‌هایم را می‌گیرند و جیب‌هایت به جستجوی دست‌هایم تمام خیابان‌ها را پرسه میزنند …
چشم‌هایت همه‌جا دنبالم می‌گردند و لب‌هایت به اشتباه به صورت آدم‌های غریبه لبخند میزنند و نامم را صدا می‌کنند …
روزهایی میرسند
که مغزت از تکرار خاطره‌هایم درد می‌گیرد و قلبت مدام از تو می‌پرسد چرا…؟
باور کن
روزهایی میرسند
که آدم‌ها باید به خودشان جواب پس بدهند!

بعد از رفتنت
هیچ نمی‌گویم …
من تو را به روزهای سخت دلتنگی میسپارم …

 


برچسب‌ها: فرشته رضایی
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 2:46 توسط بهاره"ک"|

 

میان ارض و سما بزم شادی و شور است
به روی دست نبی آیه‌هایی از نور است

بغل گرفته نبی سبط اکبر خود را
و ان یکاد بخوان، چشم ابتران شور است

گمان کنم که پیمبر به گوش او میگفت:
خوشا به حال رسولی که با تو محشور است

به رزق خوان حسن عالمی نمک گیرند
عزیز کرده‌ی زهرا “کریم” مشهور است

زدست هیچ کسی لقمه نان نمی‌خواهیم
کرامت حسنی با مزاجمان جور است

گدای کوی کریمیم و نان بهانه‌ی ماست
نظر به منظر جانان مراد و منظور است

چقدر غبطه خورم بر کبوتران بقیع
شکسته بال و پرم… قبر خاکی اش دور است

به قبر خاکی او سایبان بدهکاریم
برای گنبد و گلدسته نقشه‌ها داریم
 


برچسب‌ها: مرضیه نعیم امینی
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 23:55 توسط بهاره"ک"|

 

لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن
بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"
نتوانست،  بنا  کـــرد  بــــه  توهیـــن کردن

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد
عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام
که نمانده است توانایی نفرین کردن

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی
گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"
خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!
اشتباه  است  مرا  دورتر  از  ایـــن  کردن

 


برچسب‌ها: کاظم بهمنی
نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0:46 توسط بهاره"ک"|

 

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش

آنکه بجست از کفم بار دگر بگیرمش

آنکه به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش

گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش

دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر

باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش

راه برم به سوی او شب به چراغ روی او

چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش

درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده

تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش

گر چه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد

زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش

تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش

بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش

خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش

کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش

 

+ وقتی یکیو دوست داری حافظ بخون

   وقتی عاشقش هستی مولانا بخون 

   وقتی شکست عشقی خوردی وحشی بافقی بخون

   وقتی اعصاب نداری ایرج میرزا

   و در آخر وقتی عاقل شدی سعدی بخون ..

 

 


برچسب‌ها: مولانا
نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 1:33 توسط بهاره"ک"|

 

تو آه منی اشتباه منی چگونه هنوز از تو میگویم 
تو همسفر نیمه راه منی چگونه هنوز از تو میگویم
پناه منی تکیه گاه منی که زمزمه ات مانده در گوشم 
گناه منی بی گناه منی که بار غمت مانده بر دوشم
بهانه ی من بغض خانه ی من گرفته دلم گریه میخواهم 
خیال خوش عاشقانه ی من همیشه تویی آخرین راهم
بهانه ی من بغض خانه ی من گرفته دلم گریه میخواهم 
خیال خوش عاشقانه ی من همیشه تویی آخرین راهم

صدای توام پا به پای توام تو میبری ام رو به خاموشی 
غریبه ترین آشنای توام که میکشدم این فراموشی
تمام منی نا تمام منی چه بغضی بدی در گلو دارم 
بیا و بگو فکر حال منی ببین که هنوز آرزو دارم
بهانه ی من بغض خانه ی من گرفته دلم گریه میخواهم
خیال خوش عاشقانه ی من همیشه تویی آخرین راهم
بهانه ی من بغض خانه ی من گرفته دلم گریه میخواهم

 


برچسب‌ها: علیرضا قربانی
نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 15:37 توسط بهاره"ک"|

 

 ↴⁣⁣⁣⁣
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ⁣
ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ؛⁣
ﺗﺎ ﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ !⁣
ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ؛⁣
ﻣﯿﺰﺍﻥ منطﻖ ﺷﺎﻥ ،⁣
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺩﺏ خانوادگیﺷﺎﻥ ،⁣
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ،⁣
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺷﻌﻮﺭﺷﺎﻥ ،⁣
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﺎﻥ ،⁣
میزان اصالت شان ،⁣
ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﯿﺰﺍﻥ ؛⁣
ﻣﻬﺮﻭ ﻣﺤﺒﺖ راستین ﺷﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ⁣
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؛ﺍﻓﺮﺍﺩ ، ﻣﺎﺩﺍﻡ ﮐﻪ ،ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺮ ﻭﻓﻖ ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺳﺖ ؛ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥﻭﻣﻮﺩﺏ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ أﻧﺪ ؛⁣
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺷﺎﻥ ،ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﮕﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !⁣
ﻭﻟﯽ ﮐﺎفی ست ؛⁣
ﺑﻪﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ،⁣
ﯾﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻭ ﯾﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ⁣
ﯾﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪﯼ⁣
ﺭﻧﺠﯿﺪﻩ خاطر ﺷﻮﻧﺪ ؛⁣
ﺗﺎﺯﻩ ،ﺁﻥﺭﻭﯼ ﻧﺎﻣﺒﺎﺭﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ،ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﻨﺪ ...!⁣
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺍﺩﺏ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ؛⁣
ﻭ ﻧﻪ ﻣﺮﺍﻡ ،⁣
ﻭ ﻧﻪﻣﻌﺮﻓﺖ ،⁣
ﻭ ﻧﻪ ﻣﺤﺒﺖ ..!⁣
ﺍﺯ اﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ،ﺑﺮ ﺣﺬﺭ ﺑﺎﺷﯿﺪ⁣
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ،ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﻼﯾﻤﺖ⁣
ﺍﻫﻞ ﺍﺩﺏ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ؛⁣
ﻭ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺖﻫﺎ ،⁣
ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺘﺶ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؛⁣
ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ی ﺩﻭﺳﺘﯽ ﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ !⁣
ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ،ﺭﻭﺡ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ؛⁣
که ﻓﻘﻂ ،ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺎﯼ گاه ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ⁣
بزرگی و معرفت ،ادب ، اصالت و نجابت آدمیان را ؛⁣
به هنگامه ی خشم و⁣
عصبانیت بیازمائید.⁣
 

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0:48 توسط بهاره"ک"|

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذ به طرف بقال دراز کرد و گفت مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته رو بهم بدی ، اینم پولش ...
بقال کاغذ را گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به
دست دختر بچه داد ، بعد لبخندی زد و گفت ؛ چون دختر خوبی هستی و به حرف مادرت گوش میدی میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه
برداری ...
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد. مرد بقال که احساس
کرد دختر بچه برای بر داشتن شکلات ها خجالت میکشه گفت ؛
" دخترم ! خجالت نکش ، بیاجلو خودت شکلاتها را بردار "

دخترک پاسخ داد ؛" عمو ! نمی خوام خودم شکلاتها را بردارم ،
نمیشه شما بهم بدین ؟"
بقال با تعجب پرسید؛ چرا دخترم ؟ مگه چه فرقی میکنه ؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت ؛ اخه مشت شما از مشت من
بزرگتره !

خدایا تو 
مشتات بزرگتره
میشه از رحمت وجود و کرمت به اندازه مشتای خودت بهمون ببخشی 
نه به اندازه مشتای کوچک ما
دعا میکنم ...
برای تو ...
برای خودم ...
برای همه مان ...
کسی چه میداند ...
شاید خدا دسته جمعی نگاهمان کرد 
دعا میکنم 
برای دلهایمان ...
برای چشم هایمان ...
برای گریه ها وخنده هایمان ...
دعا میکنم ...
مهربان خدای من !!!
میدانم که تا آسمان راهی نیست ولی تاآسمانی شدن راه بسیاراست ، این دستهای خالی به سوی تو بلند میشود
 ما بی سلیقه ایم 
طلب آب و نان میکنیم 
تو خود ای خزانه دار بخششها،
بهترین ها را برایمان محقق کن 
الهی آمین..🙏🌺

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 0:22 توسط بهاره"ک"|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 


 Design By : Pichak