چکامه های ماندگار

زاییده افکار شاعران

 

آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است

پهلونشین سرو تو بند قبا بس است

خود را مزن بر آتش خونهای بیگناه

دست ترا بهار و خزان حنا بس است

بشکن به ناز بر سر شمشاد شانه را

زلف ترا ز حلقه به گوشان صبا بس است

ما را کجاست طالع گل، خار این چمن

دامن اگر نمی کشد از دست ما بس است

رشکی به آفتاب پرستان نمی برم

محراب خاکساریم آن نقش پا بس است

اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست

چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است

صائب به خاک پای وی از سرمه صلح کن

در دودمان چشم تو این توتیا بس است

 


برچسب‌ها: صائب تبریزی
نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:0 توسط بهاره"ک"|

 

مهرت شاعرم ساخت

و شعر بدون قافیه ماند!

چرا که ردیف نیستم

از دوریت!

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:36 توسط بهاره"ک"|

 

ترجیح میدهم

بزرگوار گول خور باشم،

تا کوچک وار، گول زن!

 

 


برچسب‌ها: دکتر هلاکویی
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:51 توسط بهاره"ک"|

 

دل آدمی به هنگام بهار
زمستان را میخواهد
و به وقت زمستان بهار را
ــ..
دلتنگ میشود
برای هر آنچه که دور است
ــ..
آیا باید همیشه به‌هم رسید؟
ــ..
بیخیال شو!
بعضی چیزها
وقتی که نیستند
زیبایند!

 


برچسب‌ها: ازدمیر آصف
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 13:59 توسط بهاره"ک"|

 

مولانا سنگین ترین نفرین رو کرده اونجا که میگه:

 

تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد

غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه ..

 


برچسب‌ها: مولانا
نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:19 توسط بهاره"ک"|

 

حالم که بهتر شد ، شروع کردم به فهمیدن این که

بهترین چیز برای من این است که

بروم یک جایی زندگی کنم

که واقعیت نداشته باشد ..

 

رومن گاری

 

+تو را دوست داشتم 

چنان که انگار

تو آخرینِ عزیزانِ من بر روی زمینی!

و تو رنجم دادی،

چنان که گویی من

آخرینِ دشمنانِ تو بر روی زمینم!

 

 

 

 


برچسب‌ها: رومن گاری
نوشته شده در سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:13 توسط بهاره"ک"|

 

خدایا

اندکی نفهمی عطا کن

که راحت زندگی کنیم ..

مردیم از بس فهمیدیم

و به روی خودمون نیاوردیم..

 

+در شانِ خداوندیِ تو نیست ما را ندیدن ! 

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:4 توسط بهاره"ک"|

 

کاش چند سال که از تعهدِ دو نفر گذشت ، برایِ هم معمولی نمی شدند ، کاش خیالشان از داشتنِ هم ، راحت نمی شد و دست از محبت و توجهشان به هم بر نمی داشتند .

کاش هیچ زن و هیچ مردی ، از محبت کردن به شریکِ زندگی اش خسته نمی شد .
آدم ها همیشه توجه می خواهند . بدونِ توجه ، بدونِ محبت ، احساس پیری می کنند و با کوچکترین توجهی دلشان می لرزد ! درست مانندِ تشنه ای که با دیدنِ آب !
آدم های متعهد مظلوم ترند ، از تمامِ دنیا ، یک نفر را برایِ تنهایی و بغض هایشان دارند و اگر همان آدم هم بی تفاوت باشد ، اگر همان آدم هم دست از محبت کردن برداشته باشد ، هر ثانیه از درون می شِکنند ، خرد می شوند و ذره ذره می میرند !
مشکل اینجاست که از یک جایی به بعد ، تلاش ها متوقف می شود و معمولا یکی از طرفین ، نیازی به زمان گذاشتن و محبت کردن نمی بیند و غرق در روزمرگی هایش می شود و یکی هم از بی مهری و درک نشدن ها هر ثانیه جان می دهد .
آدم هایِ زندگیِ تان را ببینید ، قبل از این که یکی از راه برسد و آن ها را جوری ببیند که نباید ! سخت است در اوجِ نا دیده گرفته شدن و خلأِ عاطفی ، محبتِ بیگانه را پس زدن ! تعهد یک چیز است و "نیاز" ، یک چیزِ دیگر ! باید هر دو را در نظر گرفت . نباید هیچ کدام را نه ضامن و نه قربانیِ دیگری کرد .
فراموش نکنید ؛ رابطه شبیهِ گیاه است و توجه و رسیدگیِ مداوم می طلبد !
علاقه هایتان را با کلام و با نگاه و با رفتار ، ابراز کنید ، هر روز و هر هفته !

آدم ها همیشه احتیاج دارند دوست داشته شوند
آدم ها برایِ حضورشان در زندگیِ یک نفر
دلیل می خواهند !

 


برچسب‌ها: نرگس صرافیان طوفان
نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 20:43 توسط بهاره"ک"|

 

چشمات

انگیزه عاشق شدنو

به وجودم داده ..

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:26 توسط بهاره"ک"|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 


 Design By : Pichak