چکامه های ماندگار
زاییده افکار شاعران
من
در آستانه ی چند سالگی ام ؟
با احتساب روزها
صد سال خسته
با احتساب شب ها
هزار سال منتظر ...
با احتساب عشق
چند سال است
مرده ام !!!
برچسبها: علیرضا شایگان
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد
چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد
سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر میگفت:
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد
ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد
عقل میگفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !
گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ..
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
برچسبها: احسان افشاری
خدایا |
برچسبها: نرگس صرافیان طوفان
نمی دانم کدام را راضی کنم
دلی که میخواهد
عاشق باشد...
یا
عقلی که میخواهد
عاقل باشد...!
من، لای کتاب زندگی
مانده ام؛
لای فصلی بدخط و تلخ
بنام تحمل
کاش آدمی می توانست
دلش را به
صندوق امانات بسپارد،
و با اولین قطار به تعطیلات برود...
برچسبها: سامان رضایی
در عشق باید
درد دوری کشید
غم یار خورد
ترس رقیب داشت
و زیر بار این همه له شد،
خوشه ی دست نخورده ی انگور زیباست
اما مست نمی کند... !
برچسبها: مژگان عباسلو
چه باگ بزرگی دارند
کتابهای مرتبط به احکام ارث
وقتی هیچ نگفتهاند از او که رفته
و ماترکش وسعتی از دلتنگی است فقط...
برچسبها: مرتضی قدیمی
که موج های غم درونم
قرار را از دست داده
وبرای رسیدن به ساحل آرامش
وجودم را در هم می کوبند ...
از دَرد دلم بجُز تو کی باخبر است
یا با مَن دیوانه که در بام و در است
طغیٰان دَرون را به که بتوانم گفت
فریاد نهٰان را به دل کی اثر است
برچسبها: امام خمینی, س
غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم دل آزارم تو باشی
جهان را یک جوی ارزش نباشد
اگر یارم اگر یارم تو باشی
ببوسم چوبۀ دارم بشادی
اگر دَر پای آن دارم تو باشی
به بیماری دهم جان و سَر خود
اگر یار پَرستارم تو باشی
شوم ای دوست پَرچمدار هستی
در آن روزی که سَردارم تو باشی
رسَد جانم بفوق قاب قوسین
که خورشید شب تارم تو باشی
کِشم بار اَمانت با دلی زار
امانت دار اَسرارم تو باشی
برچسبها: امام خمینی, س
ای همیشه حاضر در میان ما !
با طراوت بهار دیدمت
با شمیم انتظار بوییدمت
و با دلی بی قرار جوییدمت !
یا اللهُ،یا اللهُ،یا الله..
خدایا
بزرگیات همین بس که نمرود هم حسابمان نکردی که قاتلمان پشهای باشد. ویروسی بسمان بود.
ما مگر غیر از تسلیم و رضا چارهای هم داریم...
عشق است، ما را چه به این غلطها که از تو بپرسیم چرا؟
خودمان یکجایی یک دستهگلی آب دادهایم چوبش را هم داریم میخوریم،
خانه را خلوت کردهای نکند مهمان ویآی پی داری؟
نکند خبری باشد؟ بنده را چه به این پرسشها؟
رعیت گیوه سوخته را چه به این پرسشها؟
ما نه نمرودیم که خلیل در آتش انداخته باشیم،
نه شریعه بر عزیزکردهات بستیم،
خاکمان به سر که گناهمان هم در حد عفو تو نیست،
راحتت کنم ما سرمان توی گوشیست و وقتهایی هم که نیست غم نان و معاش نمیگذارد برویم تو را بخوانیم و بفهمیم...
ما کتاب تورا کم خواندهایم...
از یک جاهایی امتحان بگیر که قبلا درس دادهای...
دل ما را هم قرنطینه کن...
تادیگر هیچکس را راه ندهیم غیر خودت !
اصلا کلیدش دست خودت،
اتفاقا خوب کاری کردی.
فقط یک چیزی... لطفا به محرم آینده برسیم ...
برچسبها: حامد عسگری
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست
حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست
من ژولیده به آوای جلی می گویم
آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست
برچسبها: ژولیده نیشابوری
یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد
خونابه ز دیدهام چکیدن گیرد
هرجا خبر دوست رسیدن گیرد
بیچاره دلم ز خود رمیدن گیرد
برچسبها: مولانا
ازم پرسیدی، عشق مثل چی میمونه؟
گفتم، عشق مثل بارونه... گاهی اونقدر محکم و بیرحمانه میباره، که واسه فرار کردن ازش، میخوای برگردی و از ادامهی راه منصرف شی یا یک چتر تهیه میکنی و با احتیاط به راهت ادامه میدی... اما، بعضی وقتها هم، این بارون خیلی آروم و بی سر و صدا میباره، جوری که تازه تو نیمههای راه میفهمی خیس شدی و راه برگشت هم خیلی طولانیه...
عشق همیشه آدم رو غافلگیر میکنه
مثلِ بارون...
برچسبها: مجتبی پور فرخ
| Design By : Pichak |