چکامه های ماندگار

زاییده افکار شاعران

 

کاش آدمیزاد دکمه "برگشت" داشت یا حتی"بازگشت به تنظیماتِ کارخانه"می تونست برگرده به روزایی که بعضی آدم ها رو نمی شناخت کاش آدمیزاد دکمه یِ"برگشت" داشت از دوست داشتنِ بعضیا...کاش می تونست برگـرده به روزایِ "داشتـن"و"بودن" یه آدمایی یه چیـزایی تو زندگیش....کاش دکمه یِ"لغو نصبِ دلتنگی "داشت...یا بلد بود چجوری میشه دوست نداشت دلتنگ نشد، دردِ نبـودن نکشید...کاش آدمیزاد یه ورژنِ جدید داشت که توش این همه دست و پاش بسته نبودمیتونست آدم هارو از فاصله یِ دور بغل کنه،ببوسه، یابرگـردونه خیلی هارو که رفتن،که اشتباهی رفتن...می تونست از خاطره ها بِکِشَتِش بیرون و بگه"لعنتی ما که تو این خاطره کلی حالمون خوب بود، چرا،چی شد که رفتی"...کاش می تونست اسم و خاطره یِ بعضی هاروحذف کنه از گذشته ها وحضورِ یه سری آدم ها رو نصب کنه تو لحظه هاش...کاش آدمیزاد یه ورژنِ جدید داشت که توش این همه دست و پاش بسته نبود...

 

 


برچسب‌ها: فاطمه صابری نیا
نوشته شده در جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۹ساعت 18:28 توسط بهاره"ک"|

 

گاهی نباش ...

خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ،

وجودت را از همه ی آدم هایِ اطرافت دریغ کن ...

ببین چه کسی نبودنت را حس می کند ؟!

چه کسی حواسش به حال و احوالاتِ توست ؟!

سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام آدمِ با معرفتی برایِ پیدا کردنِ تو ، پس کوچه هایِ تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟!

کدامشان نگرانت می شود ؟!

و اصلا چه کسی ، برای نگه داشتنِ تو ، به خودش زحمت می دهد ؟!

اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرِگی هایشان تکان نخورد ، تعجب نکن !

رسمِ آدم ها همین است ؛

اگر بودی که هیچ ...

اگر نبودی ، دیگران هستند !!!

این تویی که باید عاقل باشی و خودت را برایِ چنین جماعتِ بی تفاوت و بی عاطفه ای ، خرج نکنی ... !

 


برچسب‌ها: نرگس صرافیان طوفان
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۹ساعت 20:12 توسط بهاره"ک"|

 

شاید شب اجتماع سایه هایی باشد که از صاحبانشان خسته شده اند 

و می خواهند اندکی با هم ادغام شوند

و تعهدشان به بدن هایی که به آن متصل بوده اند را از یاد ببرند .

شاید به همین خاطر است که شب،شاعرانگی بیشتری دارد..

و تمنای بیشتری برای هم آغوش شدن!

شاید این سایه هایمان هستند که به واقع عاشق می شوند نه خودِ ما.

و شاید به همین علت است که عاشق آدم هایی می شویم که فکرش را نمی کردیم ..

در واقع،شبی،عاشق سایه ایی شده ایم،برگشته ایم و صبح دوباره با بدنی که به آن تعهد داشته ایم دوباره زندگیمان را ادامه داده ایم .

شبی که عاشق شده ایم ،

و تمام صبحها در جستجوی عشقی هستیم که نمی دانیم کجاست و چه طور باید پیدایش کنیم.

شاید،شب از سایه های عاشق تشکیل شده است

و صبح از انسان هایی عاقل..

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۹ساعت 16:3 توسط بهاره"ک"|

 

حتی اگه ته چاه هم باشی

باز یه تیکه از آسمون سهم توئه

پس نگران نباش..

 

+ در روزهای سخت با ارسال یه آهنگ توسط دوستی گرامی برای ابراز همدردی کلی احوالم دگرگون شد ، به یاد هم باشیم  ..

آهنگ یه چیزی میشه دیگه از جناب رضا صادقی


برچسب‌ها: انگیزشی
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۹ساعت 22:52 توسط بهاره"ک"|

 

یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدم های گذشته نداری، دیگه می تونی واسه همشون آرزوی خوشبختی کنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل، از اون به بعد با کسی جر و بحث نمی کنی، به همه لبخند می زنی و از همه چیز ساده می گذری.
مردم بهش میگن قوی شدن، اما من میگم سِر شدگی!


برچسب‌ها: روزبه معین
نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۹ساعت 22:53 توسط بهاره"ک"|

 

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه‌های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوش‌تر از خوابست

خیره بر سایه‌های وحشی بید

می‌خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه‌ای دلخواه

می‌نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می‌رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رؤیا رنگ

می‌دود همچو خون به رگ‌هایم

آه … گوئی ز دخمه دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله‌های بوسه تو

می‌شکوفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره‌ای پر نور

می‌درخشد میان‌هاله راز

ناشناسی درون سینه من

پنجه بر چنگ و رود می‌ساید

همره نغمه‌های موزونش

گوئیا بوی عود می‌آید

آه … باور نمی‌کنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شورافکن

سوی من گرم و دلنشین باشد

بی گمان زان جهان رؤیایی

زهره بر من فکنده دیده عشق

می‌نویسم به روی دفتر خویش:

«جاودان باشی، ای سپیده عشق»

 

 


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۹ساعت 22:47 توسط بهاره"ک"|

 


اهل هیچ کجا نیستم
عاشقم وتنها
اهل به تو فکر کردنم
اهل دوست داشتن تو
واین برای تمام من کافی‌ست ...
 


برچسب‌ها: موسی افتخاری
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۹ساعت 19:0 توسط بهاره"ک"|

 

بگذار بسوزیم

ما که دادمان 

به آسمان نرسید

شاید"دودمان" برسد ..

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۹ساعت 1:44 توسط بهاره"ک"|

 

نرگس همه شیوه‌های مستی

از چشم خوشت به وام دارد

ذکر رخ و زلف تو دلم را

وردیست که صبح و شام دارد ..


برچسب‌ها: حافظ
نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 13:41 توسط بهاره"ک"|

 


چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد
تا نور زندگی تو باشم، حتی اگر در تاریک‌ترین 
و دلگیرترین حال خود باشم

 


برچسب‌ها: جسیکا کاتوف
نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:11 توسط بهاره"ک"|

 


آرام‌بخش‌ها حافظه‌ام‌را پاک کرده‌اند
امّا دلم می گوید من کسی را
بسیار دوست می‌داشتم....!

 


برچسب‌ها: محمد برقعی
نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 1:5 توسط بهاره"ک"|

 


دوستم داشته باش مثلِ پدری که دخترش را
دختری که موهایش را موهایی که باد را
و بادی که گلهای پیراهنم را دوست دارد...
 


برچسب‌ها: سمانه سوادی
نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:52 توسط بهاره"ک"|

 

 

 


باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری‌اش بدهم که فکر نکند
بگویم که می‌گذرد، که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
من خسته است
 


برچسب‌ها: علیرضا روشن
نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:49 توسط بهاره"ک"|

 

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

 


برچسب‌ها: شکیبی اصفهانی
نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:26 توسط بهاره"ک"|

 

همه ی ما 

توسط کسانی که دوستمان داشته اند

ساخته

و باز ساخته شده ایم،

ما

اثر افراد اندکی هستیم

که در عشقشان به ما سماجت به خرج داده اند🌸🌸

 


برچسب‌ها: فرانسوا موریاک
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 17:19 توسط بهاره"ک"|

 

جانم گرفت..

حسرت دیدار دیگرش

با ما هر آنچه یار نکرد ..

انتظار کرد 


برچسب‌ها: محمد شیخی
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 21:13 توسط بهاره"ک"|

 

گاهی حرمت نگه داشتنِ

کسی که دوسش داری،

از هزار بار گفتن دوستت دارم

با ارزش تره

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:27 توسط بهاره"ک"|

 

وقتی انسانها

از تنهایی می نالند

منظورشان این نیست که

اطرافشان خلوت است

تنهایی این است که

هیچ کس نمی فهمد چه می گویند ..

 

 


برچسب‌ها: آیزایا برلین
نوشته شده در شنبه سوم خرداد ۱۳۹۹ساعت 2:22 توسط بهاره"ک"|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 


 Design By : Pichak