چکامه های ماندگار

زاییده افکار شاعران

 

 

دلم سخت تنگ دوران کودکی ام است

آن زمان که بزرگترین دغدعه زندگیم گرفتن فیلم دستگاه آتاری بود و تاوانش قبول زحمت

گرفتن دو قرص نان از نانوایی.

آن زمان که بزرگترین آرزویم امروزم بود.

 

ولی ای کاش ارتفاع چشمانم بیش از هشتاد سانت نمی شد.

ای کاش گذار نگاهم به آینه روی دیوار نمی افتاد.

ای کاش همچنان قرار من و آینه به سلمانی ختم می شد آن هم به زحمت گذاشتن یک تکه چوب

بر دسته های صندلی سلمانی.

 

اما حیف

حیف که فقط من ماندم و یک سوال عجیب غریب از آن دوران.

واقعا تزریقاتچی محل وقتی که میگفت خانم پایش را بگیر،آنقدر از شعور خالی بود که مرا

حماری فرض می کرد که قصد جفتک دارم؟! یا می دانست که دست مادرم برمن باشد یک دنیا

درد را نمی فهمم؟!

بگذریم و گذشت و من امروز دوباره درد دارم.

اگر مرا حمار فرض نمی کنی

دستم را بگیر ..

 

فرامرز صفری

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۵ساعت 9:53 توسط بهاره"ک"|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 


 Design By : Pichak