چکامه های ماندگار
زاییده افکار شاعران
نوازشت که میکند،هرجا که دوستت دارد، هرجا که دوستش داری، مرا به یاد بیاور که از تو خداوندی پرستیدنی ساختم با کلماتم که تمام گنجم بود..
ای رفته بر باد که از یاد نمیروی، کسی تو را از من نخواهدگرفت، چرا که من به تو آغشتهام چنان که پاییز به نارنجی، و زمستان به برف، و عشق به رنج و مدارا. من بخشی از تاریخ تو هستم، حتی اگر از تمام کتابهای درسی کودکانت حذفم کنی، ای زیباترین ستمگر.
"تُنْسی کانک لم تکن." بله، حتی تو با تمام زیبایی و شکوهت از یاد میروی چنان که گویی هرگز نبودهای. اما من مثل تمام این هزاران سال، روح سرگردان غارهای متروکم و روی دیوارها تو را ای خورشیدِ گریزان میکشم، تا کسی از یاد نبرد روز اگر بود تو بودی، و نور اگر بود تو بودی، حتی وقتی نبودی.
حقیقت دارد. خود را فراموش کردهام و میدانم تو را از یاد نخواهمبرد، چرا که این دلقک خسته، مرگ خود را بسیار دوست میدارد. حالا مست برقص و بلند بخند و آتش به پا کن، که اینجا همیشه صبح روز سرد رفتن توست..
برچسبها: حمید سلیمی
| Design By : Pichak |