چکامه های ماندگار

زاییده افکار شاعران

 

ای بر پدرت دنیا،آهسته چه ها کردی

بین من و دیروزم مغلوبه به پا کردی

 

+گذر عمر  ..


برچسب‌ها: علیرضا آذر
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۸ساعت 21:56 توسط بهاره"ک"|

وقتی تو نیستی

شادی کلام نامفهومی است

و «دوستت می­دارم» رازی است

که در میان حنجره ­ام دق می­کند

و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟

اینجا که ساعت وآیینه و هوا به تو معتادند..

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۸ساعت 1:18 توسط بهاره"ک"|

 

گفتم این آغاز پایان ندارد

عشق اگر عشق است آسان ندارد

گفتی از پاییز باید سفر کرد

گر چه گل تاب طوفان ندارد

آنکه لیلا شد در چشم مجنون

هم نشینی جز باران ندارد

جای تنهایی در سینه ها مانده

رفته مجنونُ؛ آن لیلا به جا مانده
از مستی و مینا و می

اشکی به ساغر مانده

گفتم این آغاز پایان ندارد

عشق اگر عشق است آسان ندارد ...

 

+این شعر با صدای علیرضا قربانی واقعا شنیدنی ست 😍


برچسب‌ها: اهورا ایمان
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:56 توسط بهاره"ک"|

 

امروز در حین یه جراحی سخت مخفی دندون عقل و درد شدید با وجود سر موضعی بودن با صدای هیئت عزاداری در فرا سوی ذهن به یاد علی اصغر(ع) شش ماهه افتادم
درد خیلی زجر آواره
برای گلوی نازنین طفل شش ماهه چه طور بوده😢😢😢
برای شهدای کربلا  ..
خدایا خودت لحظه جان سپاری به فریادمون برس..
الهی و ربی من لی غیرک..

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:14 توسط بهاره"ک"|

 

پروانه نمی شکیبد از دور

ور قصد کند بسوزدش نور

هر کس به تعلقی گرفتار

صاحب نظران به عشق منظور

آن روز که روز حشر باشد

دیوان حساب و عرض منشور

ما زنده به ذکر دوست باشیم

دیگر حیوان به نفخه صور

یا رب که تو در بهشت باشی

تا کس نکند نگاه در حور

ما مست شراب ناب عشقیم

نه تشنه سلسبیل و کافور

بیمست شراره آه مشتاق

کآتش بزند حجاب مستور

من دانم و دردمند بیدار

آهنگ شب دراز دیجور

آخر ز هلاک ما چه خیزد

سیمرغ چه می کند به عصفور

نزدیک نمی شوی به صورت

وز دیده دل نمی شوی دور

از پیش تو راه رفتنم نیست

گردن به کمند به که مهجور

سعدی چو مرادت انگبینست

واجب بود احتمال زنبور


برچسب‌ها: سعدی
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:51 توسط بهاره"ک"|

 

بیا به گوشه ی چشمی مرا هوایی کن

بیا کرشمه ای بنَما و دلربایی کن

نگاهِ پر شررت را به دیدگانم دوز

و با سکوت منِ خسته همصدایی کن

زِ هر کلامِ نگاهم ترانه خوانی کن

به بیت، بیتِ نگاهت غزلسرایی کن

دلم اسیرِ هیاهوی نامرادیهاست

بر این سفینه ی گمگشته ناخدایی کن

گدای مهرِ توام، شرم دارم از اصرار

دمی نظر به حیای چنین گدایی کن

به مرغِ پرشکسته از آسِمان چه میگویی؟

به بلبلانِ رها صحبت از رهایی کن

تنم کویرِ تشنه و تو قطره های بارانی

ببار و بر تنِ این تشنه خودنمایی کن

 

 


برچسب‌ها: محمد رضا حسینعلی
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۸ساعت 23:37 توسط بهاره"ک"|

 

 

تلخی روزگار از اینجا شروع که

فهمیدم تو این دنیا خیلی چیزا رو میشه خواست

اما نمیشه داشت!

من برای خودم نمی خواهمت!

که خواستن،عینِ خود خواهی ست و داشتن،عینِ از دست دادن...

 

نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۸ساعت 0:35 توسط بهاره"ک"|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 


 Design By : Pichak