چکامه های ماندگار
زاییده افکار شاعران
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
فال من خوب نيامد که به يارم برسم
بيقراري رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
شهرياري پر از اندوه مریم هستم
شايد آخر سر پيري به نگارم برسم
استخوان سوز سياهي زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
عشق هرروز دلم را به کناري ميبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگي آخر دنياي من است
ميروم شايد روزي به مزارم برسم
برچسبها: شهریار
از تو هر شاعری آمد غزلی گفت و گذشت
من ولی آینـــهای دســـت تو دادم ای عشق!
برخیز و
صبح شعر مرا در غزل بریز
تک بیت خستگی مرا
یک به یک در آر
محمد عباسی
صبح و ِطلوع شعر و غزل، ناشتای تو
یعنی سلام ، زنده شدم با دعــای تو
صبحانه حاضرست بفرما غزل بنوش
طعم بهشت می دهد امروز چای تو!
...
برچسبها: امیراکبرزاده
سرزده آمد به مهمانی همانی که زمانی...
دستپاچه میشوم از این ورود ناگهانی
خسته ی راه است و تنها آمده چرتی بخوابد
من غبار آلود در پیراهن خانهتکانی
مادرم راه اتاقم را نشانش میدهد، من
مضطرب از هرچه دارد در اتاق من نشانی
مینشینم گوشهای از آشپزخانه هراسان
امشب از دلشورهها تا صبح دارم داستانی
وای آن نقاشی چسبیده بر در را نبینی
آه! آن تکبیتهای روی میزم را نخوانی
آن پرِ لای کتاب حافظ، آن فالِ مکرّر
آن نشانِ لای قرآن، خط دور «لن ترانی»
صفحهی آهنگ محبوبش که میگفتم ندارم
وای... وای از «یاد ایامی که در گلشن فغانی...»
نه! تو را جان همان که دوستش داری کمد را
وا نکن... آن نامهها و شعرهای امتحانی
نامههای خط خطی با تمبرهای عاشقانه
شعرهایی با ردیف شکبرانگیز «فلانی»
غرق افکارم، اذان صبح میگویند، ای وای!
جانمازم! آن دعایی که... نمیخواهم بدانی!
| Design By : Pichak |